جاده
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧  

جاده مرا می خواند

به دیار غربت

به سفرهایی دور

و مرا می کشد بیرون

از پیلهء خویش

از هر چه بدان

بسته بودم خود را

مثل یک قاشق

از ظرف عسل

من رها می شوم

از قید همه دلخوشی ها

مثل پیراهن نو

از قید همه سنجاق ها

جای خالی شدهء سنجاق ها

در تن من پیداست.



کلمات کلیدی: شعر
 
نگرانی
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳٠  

کار سختی بود

بالاخره فهمیدم

به نگرانی من

دیگر نیازی نیست

مخصوصاً این که

مرا با یکی دیگر

اشتباه گرفته بودی

حالا که می خواهم

خودم باشم

اصلاً

نگرانت نیستم


نادر جبارپور


کلمات کلیدی: شعر
 
جدائی
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱  

گوش کن عزیزم،
این لحظهء جدائی ست.
دنیا هر چه باشد،
اینجا زشت و سرد است.
مثل داروئی که زود سر می کشیم
مزه اش لب هامان را تلخ می کند.
در این ساعت، اشک ها، سوگند ها،
باورمان تسلای بیهوده ایست برایمان.
حالا دیگر فیلم تمام می شود، پرده پائین می
افتد
گمان می کردیم هیچوقت تمام نخواهد شد ...
می بینی چیزی برای گفتن باقی نمانده
تنها غمی هست نشسته در نگاه ها.

حالا این جدائی
هیچ انتظارش را نداشتیم ...
این برادر مرگ را.
می دانم بعد از این همدیگر را نمی بینیم
دیگر برای خودت زندگی تازه ای خواهی داشت
با او، عشق تازه ات.
می فهمم بعد از این او دست هایت را می بوسد
عشق را در گوش هایت نجوا می کند
گذشته از ندامت درونت،
اثری از من نمی ماند.
سیگارت را خاموش کن،
حالا دیگر می توانیم بلند شویم.
ده قدم دیگر راهمان جدا می شود
آرام باش، گریه نکن، هیچ نگو
موقع جداشدن هم بزرگ باید بود.


« Umit Yashar Oguzcan »

 برگردان: نادر جبارپور


کلمات کلیدی: ترجمه شعر
 
هر دو می گریزیم
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦  

 

هر دو می گریزیم

تو از من می گریزی

بسوی زندگی

من از زندگی

بسوی تو

و هیچکدام نمی رسیم

بهانه من توهستی

بهانه تو گریز


         

   نادر جبارپور


کلمات کلیدی: شعر
 
عشق ممنوعه
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱  

از آن یکی در بیا، این را نمی توانی باز کنی
با چشم های سابقت بیا، وقت کشتن بیا
بپا پشت سرت کسی نباشد
ببین از کی تو این خونه محکوم به موندنم!
اسمم رو عوض کرده ام، با یه اسم دیگه زندگی می کنم
شب و روز عینک مشکی می زنم
از آن یکی در بیا، این را نمی توانی باز کنی
صبح زود بیا، با همهء چشم هایت بیا

پشت پنجره دارم سیاه می شوم
درونم بلاها می زاید، پائیر می زاید
از پشت تلفن صدایت را نمی شناسم
صورتت از انگشتانم سر می خورد، محو می شود
اینگونه همه چیز از بین می رود، می شکند
صبح زود بیا، با چشم های سابقت بیا
از آن یکی در بیا، این را نمی توانی باز کنی
بپا پشت سرت کسی نباشد.

دیگر کسی مرا زندگی نمی کند
عشق هایم را خط زدند،خراشیدند
ترس هایم کارشان تمام است، بی کس اند
تنها یک مصرع نیمه هستم که خیس می شوم
یک هفت تیر رمانم را تمام مى کند
بازی تمام شد، روشنی هایم را خاموش کردند
آنگونه بیا که انگاری نبوده ای، وقت کشتن بیا 
از آن یکی در بیا، اینرا نمی توانی باز کنی


« Attila Ilhan »
 برگردان : نادر جبارپور


کلمات کلیدی: ترجمه شعر
 
می ترسم
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۱  

مى گویى باران را دوست دارم،

باران که مى بارد، چترت را باز مى کنى ...

مى گویى آفتاب را دوست دارم،

آفتاب که مى تابد، به سایه مى گریزى ...

مى گویى باد را دوست دارم،

باد که مى وزد، پنجره را مى بندى ...

حالا، براى همین است که مى ترسم؛

مى گویى دوستت دارم  ...


William Shakespear

برگردان: نادر جبارپور


کلمات کلیدی: ترجمه شعر
 
انتظار خاموش
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸  


کلامش را بی تاب به  انتظار نشسته ام
اما انتظار من به تنهایی کافی نیست
تا به نوشتن وادارمش


***   ***   ***   ***


تمام دنیا خاموش نمی شود
وقتی سکوت می کنی
من خاموش می شوم
و تمام دنیای من

 

نادر جبارپور


کلمات کلیدی:
 
فراری باران
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤  

 

دستم را بگیر، وگرنه می افتم

وگر نه، ستاره ها یکی یکی می افتند.

اگر شاعرم، مرا می شناسی

ترس از بارانم را می دانی

چشم هایم را اگر بیاد داری

دستم را بگیر، وگرنه می افتم

وگرنه باران مرا خواهد برد

 

***     ***     ***

 

شب ها صدای پا می شنوی

دست پاچه از باران می گریزم

مثل شب، مثل شهریور خیس شده ام

مرا ببینی شاید باور نکنی

تو خودت می ریزی، پنهانی می گریی

اگر تنهایم، اگر خطاکارم

دستم را بگیر، وگرنه می افتم

وگرنه باران مرا خواهد برد.

 

« Attila Ilhan »

برگردان : نادر جبارپور


کلمات کلیدی: ترجمه شعر
 
زخمی همچون سرزمینم
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤  

همچون سرزمینم زخمی هستم

نه کمتر، نه بیشتر

پرتگاهی هستم عمیق

در تمام خاطراتم.

***‌  ***  ***

شب ها را نعره ها،

از سینه ام می گذرند.

زندگی چه بود، ندانستم

در تاریخ اشتباه و دروغینم.

***  ***  ***

همچون سرزمینم زخمی هستم

رو در روی دنیا ایستاده ام

سال ها،‌ سال ها که نیستند

امید هایم هستند

خاکستر می شوند،‌ بی صدا ...

 

« Ahmet Erhan »

برگردان: نادر جبارپور


کلمات کلیدی:
 
تو نگویی هم من می دانم
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۸  
می بینم  فرار می کنی، می روی
التماست نمی کنم، دنبالت نمی دوم
ولی صدایت را پیشم بگذار
می دانم دل کنده ای
به موهایت دست نمی زنم 
ولی عطرت را پیشم بگذار
می فهمم دیگر جدا می شویم
خیلی خرابم، نمی شکنم
ولی رنگت را پیشم بگذار
می بینم داری محو می شوی
تلخی بزرگم خواهد شد
ولی گرمایت را پیشم بگذار
سرانجام فراموش می شوم
سرب تلخ اندازهء اقیانوس
ولی طعمت را پیشم بگذار
هر طور  بشود می روی
حق ندارم نگذارمت
ولی خودت را پیشم بگذار


« Aziz Nesin »
برگردان: نادر جبارپور

کلمات کلیدی: